X
تبلیغات
رایتل
























ماه نو

من و زندگی

86/6/8

 سه سال پیش همچین روزی که پنچ شنبه بود و روز بعد از نیمه شعبان من و تو رسیدیم به اونچه که دوسال و نیم واسش  سختی کشیدیم. چه حرفها شنیدیم, چه دوندگی هایی کردیم تا رسیدیم بهش. همه سعی مونوکردیم بشه نیمه شعبان ولی جای خالی پیدا نکردیم فقط این روز توی اون باغ قشنگی که گلهای اردیبهشتیش دلمونو برد خالی بود. و بعد دیدیم که تاریخ همخونه شدنمون اگر چه روز تولد من نشد ولی از اون روزهای خاص بود. صبحش اومدی خونه مامان دنبالم یادته تموم راهو تا ارایشگاه چقدر خندیدیم و فکر کردیم دیگه لازم نیست این همه راهو بیای دنبالم . 

وقتی در ارایشگاه باز شد و چشمات خندون تر از همیشه به استقبالم اومد. یواشکی بهم گفتی خیلی ناز شدی و من شاد ترین خنده عمرمو کردم .

توی راه باغ گفتی دیگه تموم شد , مال خودم شدی واسه همیشه چه اجباریه الان بریم باغ اونم اینهمه راه خوب صاف بریم خونه دیگه و من میخواستم سرمو ببرم بیرون و بگم مردم منو دزدین . 

یادته عزیز دلم همه میگفتن عروسی شاد تراز من ندیدن  و خوش بحالت با این عروست. اخر شب و عروس کشونی که ماشین عروسش بوق نداشت و فردا صبح خود بخود دوباره درست شد.

اونشب زیر گذر حرم یادته عهد بستیم که فقط من باشم و تو . عهدی که تا امروز پا برجاست و هرجا و هر وقت تو اولین فکر منی و منم اولین حرف تو.

ساعت 4 صبح رسیدم خونه. خونه ای که خونه عشق من و تو بود .

هر سال توی این روز پر میشم از یادته ؟

عشقی که توی دلمه و هر روز بیشتر میشه, این روزها سر ریز میکنه و من و تو رو غرق خودش میکنه.

دوست دارم عزیزم .




نوشته شده در 8 شهریور 1389ساعت 01:00 ب.ظ توسط کیانا| 12 نظر|

Design By : Mihantheme